تعریف كلاسیك هااز مدیریت

مدیریت عبارت از برنامه ریزی ، سازماندهی، بسیج امكانات و منابع ، هدایت (رهبری) و كنترل است.به عبارت دیگر كلاسیك ها یك سلسله وظایفی را برای مدیران در نظر گرفته  و بر مبنای آن مدیریت را تعریف كردند.در این مكتب فرض اصلی درباره انسان همان انسان اقتصادی ،عقل گرا و منطقی است.

كلاسیك ها با عنوان اصول گرایان ، ساخت گرایان و سنت گراها ، وظیفه گرایان و مكتب فرایندی نیز مطرح شده اند.

آنها باور داشتند كه مدیریت یعنی به كار گیری یك سلسله اصول معین و مشخص ،به شكل عام و جهان شمول. منظور آنها از جهان شمول این بود كه عقاید و اصول مطروحه در هر نقطه و شرایط زمانی و مكانی ، به صورت یكسان كاربرد دارد.

تعریف نئوكلاسیك هااز مدیریت

 مدیریت عبارت است از كار با افراد و توسط افراد برای رسیدن به اهداف سازمانی .به عبارت دیگر نئوكلاسیك ها انسان را در كانون توجه گذاشته و معتقد بودند كه یك كارگر خوشحال یك كارگر مولد و بهره ور است.

تعریف مكتب سیستمی یا تئوری عمومی سیستم ها

 آن ها سازمان را همچون یك كل در نظر می گرفتندكه اجزا و مؤلفه هایی دارد. یعنی سازمان را مثل بدن انسان در نظر گرفته و می گفتند كه سازمان هنگامی كار خود را درست انجام می دهد كه ارتباط وتعامل مثبت ومؤثر بین عناصر و اجزا در جهت اهداف موردنظر برقرار باشد.

پس از نظر آنها  مدیریت عبارت از هماهنگ سازی تلاش های مجموعه عناصر و مؤلفه های سازمانی جهت رسیدن به اهداف مورد نظر است.  نظریه پردازان این مكتب نقش مدیر را بیشتر هماهنگ كننده می دانستند

تئوری اقتضاء در تئوری اقتضاء چنین بیان می شودكه تئوری های مطرح شده را نه می توان رد كرد و نه می توان پذیرفت.در واقع همواره باید عبارت «It depends» مد نظر باشد.در این دیدگاه مسئولیت اجتماعی سازمان ها مورد نظر قرار گرفته است.
به تئوری اقتضا تئوری موقعیتی یا موقعیت گرا هم گفته می شود؛ یعنی بر اساس موقعیت تصمیم گرفته می شود.از نظر این مكتب هیچ راه حل منحصر به فردی وجود ندارد كه در تمام شرایط زمانی و مكانی درست باشد و انتخاب راه حل ها باید با توجه به«شرایط» صورت گیرد.

لذا در این نظریه ، مدیریت را رهبری و هدایت سازمان تعریف كرده اند.

نظریه نقش های مدیریتی مینزبرگ:

 مینزبرگ در ابتدا نقش را تعریف می كند:

نقش عبارت است از الگوی رفتاری  كه انتظار می رود فرد در انجام وظیفه اش ایفا كند و از خود بروز دهد.
همچنین می گوید كه مدیران باید سه دسته نقش ایفا كنند:

1.    نقش های متقابل شخصی

2.    نقش های اطلاعاتی

3.    نقش های تصمیم گیری


در طبقه بندی دیگری ، مینزبرگ از ده نقش برای مدیران نام می‏برد، كه تفصیل همان سه نقش است.
1. نقش های متقابل شخصی:  او اشاره می كند در این نقش مدیران وظایف زیر را انجام می دهند.

1-1.       رهبری

1-2.        برقراری ارتباط بین واحد های سازمانی

1-3.    نقش تشریفاتی: به عنوان نماینده رسمی در محافل و مجامع رسمی ، به نیابت از سازمان شركت می كند.

2.    نقش اطلاعاتی: در این نقش مدیر:

2-1.گیرنده اطلاعات است.

2-2.  توزیع كننده اطلاعات است.

2-3.  سخنگو است و آرمان ها ، ارزش ها ، ایده ها و هنجارهای سازمان را به زیردستان و دیگران منتقل می كند.

3.    نقش تصمیم گیری: در این نقش مدیران وظایف زیر را انجام می دهند:

3-1. آشوب زدایی : اگر در سازمان ،تعارض ، اختلال و نابسامانی به وجود آید؛مدیران با تصمیم گیری ، آشوب را از بین می برند.

3-2. بده بستان یا سوداگری : برای دادن و گرفتن امتیاز و ایجاد اجماع در سازمان ، بده – بستان می كنند.

3-3. تخصیص منابع

3-4.مذاكره و اجماع

3-5. كار آفرین

منبع: yasfamily.ir

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 فروردین 1390    | توسط: علی عبدالی    | طبقه بندی: مدیریت،     |
نظرات()